مکس: جین هاکمن   و فرانسیس: آل پاچینو

فرانسیس- می‌دونی؟ لازم نیست مردم رو بزنی! فقط باید اونا رو بخندونی

مکس: مزخرف نگو

-هی مکس تا حالا قصه اون مترسکو شنیدی؟

: نه!

-فک می‌کنی کلاغا از مترسک می‌ترسن؟

: آره، فک کنم بترسن. واسه چی؟

-نه، کلاغا نمی‌ترسن. باور کن!

:چرا. اونا می‌ترسن!

-نه. کلاغا بهش می‌خندن!

:آه ... این دیگه چرت و پرته!

-راس می‌گم. کلاغا بهش می‌خندن!

مکس می‌خندد. هاهاهاهاها

-گوش کن.

کشاورزه یه مترسکو می‌گذاره تو مزرعش با یه کلاه خنده‌دار!

با یه قیافه مسخره! کلاغا از اونجا می‌گذرن و به نظرشون خنده‌دار میاد!

:پس اون کلاغای لعنتی بهش می‌خندن!

-آره، درسته اونا خندشون می‌گیره!

بعد می‌گن اینجا مزرعه جورج کشاورزه. اون مرد خوبیه.

اون ما رو می‌خندونه، پس ما هم اذیتش نمی‌کنیم!
:پس کلاغای لعنتی می‌خندن!

-آره خوبم می‌خندن، هوهوهوهو

:بذار یه چیزی بهت بگم!

این احمقانه‌ترین چیزیه که تا به حال شنیدم!

-ولی حقیقت داره. اونا از ته دل می‌خندن!

مکس دوباره می‌خنده: هه هه هه هه

:پس کلاغا می‌خندن!

-آه. آره!

: هی پسر پس لابد ماهی‌ها هم دارن شعر می‌گن!

-آره، فکر کنم.

:و خوکام دارن ساز می‌زنن. و سگام هاکی بازی می‌کنن. و ... و...

مکس دستانش را تکان می‌دهد و از فرانسیس می‌خواهد کمکش کند: و ...

-و کلاغام می‌خندن!

:کلاغام می‌خندن درسته!

می‌دونی، توی زندان من داستانای زیادی شنیدم! داستانای احمقانه!

اما حداقل اون زندانیا یه کم نجابت داشتنو اعتراف می‌کردن داستاناشون مزخرفه

می‌فهمی که چی می‌گم؟ کلش مزخرفه!

اونا در واقع می‌گفتن دروغ می‌گن. دروغ!

اینو اعتراف می‌کردن.

اما تو این چیزا حالیت نیس. هه هه هه

 

فیلم: مترسک محصول ۱۹۷۳ . نویسنده: گری مایکل وایت.