ارادت به دوستی عزیز
متروسواری به تنهایی برایم کابوسی بود دیگر جز تپش قلب و تعریق و هراس دچار عدم کنترل تعادلم هنگام راه رفتن و ایستادن در واگنها هم شده بودم، علائمی شبیه ترک در سوء مصرفکنندگان دارو، بیقراری شدید و چهره وحشتزدهام اطرافیان را متوجه من میکرد که باعث کلی احساس خجالت میشد.
با مطالعه علائم پی بردم مشکل من هراس از فضاهای بسته بود. ترس از گیر افتادن در یک مکان تنگ و بسته و نبودن راهی برای فرار باعث اضطراب و حمله هراس میشد. تلاش برای رفع این مساله منوط به شیوه درمان «مواجههسازی» است. یعنی اینکه کمکم باید با موضوع ترسناک روبه رو شد. این درمان نیازمند یک همراه بود که متاسفانه در تمام این مدت همراهی نداشتم و مسخره به نظر میرسید از دوستی بخواهم زمانش را برای من بگذارد و همراه من هفتهای چند بار به متروسواری بیاید. تلاش خودم چون ملزم به تمرکز من بر مساله بود وحشت مرا بیشتر میکرد. زمان گذشت و من به این نقص خو کردم. سادهترین رفتاری که اغلب انجام میدهیم فراموش کردن مساله و جایگزین کردن امکانهای دیگر به جای آن.
در زندگی مسائل زیادی هست که به طور طبیعی از خیلی از آنها آگاه نیستیم و اگر شرایط پیش بیاید با آنها مواجهه میشویم. از آنجایی که زندگی قابل پیش بینی نیست گهگاه در شرایطی قرار میگیریم که مجبور به انجام رفتارهایی خاص آن وضعیت هستیم.
بارها به ما گفتهاند که کتابهای مقدس معجزه میکند و شفا میدهد، بحثی ندارم اما میخواهم از کتابی بگویم که موجب شفای من بود در این موردی که دربارهاش نوشتم. (لبخند) کتابی که تمام مدت راه توجه مرا از شرایط پرت میکرد و تمرکز مرا به خود جلب میکرد. کتاب عزیزی که همیشه همراه من است و مرا از فوبی فضای بسته برای همیشه رهانید بدون تلاش چندانی که خودم ان را حس کنم. اگر قرار باشد پیش از مرگ خود وصیتی کنم خواندن این کتاب را به همه انسانهای روی زمین توصیه میکنم:
پ.ن۲ : در ادامه انیمههای زیباییی با موضوع کتاب است. من عاشق دیدن انیمههای ساخت ژاپن هستم.







جاده ها تمام نمی شوند