کله‌‌پز برخواست سگ به جایش نشست


آیا مهلک بودن این سرنوشت را می دانی؟

این چنین شرم آور بودن را؟
"مرعوب" از طرد شدن، "وحشت زده" از حذف شدن،
آشفته از چشیدن طعم تلخ اقلّیت بودن،
دشواری وانهادن منفعتی حقیر را؟
بله می دانی! و از این روست که سازش می کنی و به هر سمتی می چرخی
مانند آن خروسک بادنما کانفورمیست



من یک انسان نوام

آن‌قدر نو که دیرزمانیست که دیگر فاشیست نیستم

من خیلی حساس و نوع‌دوستم و یه شرق‌شناسم

قدیم‌ها طرفدار جنبش اعتراضی ۶۸ بودم

و حالا مدت کوتاهی‌ست که طرفدار محیط زیست شده‌ام

چند سال قبل با خوشحالی هرچه تمام‌تر

مثل خیلی‌ها سوسیالیستم

من یک انسان نوام

لطف کنم و بخواهم ادبی بگویم

باید بگویم من یک ترقی خواهم

در عین حال طرفدار بازار آزاد و ضد نژادپرستی

من خیلی خوبم! من طرفدار حیواناتم

و دیگر اگزیستانسیالیست نیستم

اخیرا کمی خلاف جریان حرکت می‌کنم و فدرالیست شدم

کانفورمیست(حزب باد) کسی است که معمولا در جناح صحیح قرار گرفته

او پاسخ‌های روشن و خوبی در سرش دارد

او بر عقاید متمرکز است

و زیر بغلش همیشه

دو یا سه روزنامه دارد وقتی به اندیشیدن نیاز دارد

اگر روشن‌تر بخواهم برایتان بگویم

درست مثل یه فرصت‌طلب فکر می‌کند

او خود را بی‌هیچ ضرورتی وفق می‌دهد

و در بهشت خودش زندگی می‌کند

کانفورمیست یک انسان کاملا گرد و منعطف است

و بدون مقاومت حرکت می‌کند

کانفورمیست در دریای اکثریت لیز می‌خورد و نرمش می‌کند

یک حیوان بسیار معمولی است که

با کلمات و گفتگوها زندگی می‌کند

شب‌ها رویا می‌بیند و رویاهایش

از خواب‌های رویابینان دیگر بیرون می‌آید

روز عید او زمانی است که 

با همه جهان در آشتی باشد و وقتی شنا می‌کند راهش باز شود

او کانفورمیست است! کانفورمیست!

من یک انسان نوام

با زنان رابطه خارق‌العاده‌ای دارم، من فمینیستم!

همیشه در دسترس و خوشبین، اروپایی‌ام

و هرگز صدایم را بلند نمی‌کنم، صلح‌طلبم!

مارکسیست و لنینیست بودم

بعدش نمی‌دانم چرا خودم را ناگهان یک کمونیست خداپرست یافتم!


می‌توانید در اینجا این ترانه زیبا را با صدای جورجیو گابر خواننده ایتالیایی بشنوید. 

پ.ن:  انتخابات در نظام طبقاتی : هر چند سال یک بار استثمار شوندگان اجازه می‌یابند که از میان استثمارکنندگان خود یکی را انتخاب کنند. /مارکس/

 

ادامه نوشته

بیا تا گندم یک خوشه باشیم / بیا تا آب یک رودخونه باشیم

iphone-4s-wallpapers-1723-www.repro.ir


از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
(به درستی که من از دوری تو دنیا را قیامت می‌بینم )
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
(اشکی در چشمانم نیست و این برای ما نشانه است )
هر چند که ازمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
(پشیمانی برای کسی که آزموده را می آزماید روا است)
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
(در دوری از او رنج است و در نزدیکی به او سلامت )
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
(به خدا قسم هیچ عشقی را بدون ملامت ندیده ام )
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
(تا اینکه کاسه ای از روی کرامت از آن بنوشد )

 

نامه با صدای محسن نامجو

گوش سپردن به صدای بلبلان عاشق در  سحرگاه، چنان حال خوشی دارد که مرا را از ماندن در تخت خجل می‌کند.

کنون که در این زمانه اتحاد ممکن نیست و چنان دور ذهن‌ها دیوار کشیده شده است و روان‌ها در حباب گرفتارند باید که خیمه خود، بنا نهیم .


satisfy me



 

Are you really here or am I dreaming

I can’t tell dreams from truth

For it’s been so long since I have seen you

I can hardly remember your face anymore

When I get really lonely and the distance causes only silence

I think of you smiling with pride in your eyes a lover that sighs

If you want me satisfy me
If you want me satisfy me

Are you really sure that you believe me

When others say I lie

I wonder if you could ever despise me
 
When you know I really tried

To be a better one to satisfy you for you’re everything to me

And I'll do what you ask me

If you let me be free

If you want me satisfy me
If you want me satisfy me



If you want me

ادامه نوشته

وقتی نیستی هم  نگاهت اینجاست

 



خرگوش ها ساده می‌میرند

بی صدا

مثل ماهی‌ها

آن قدر ساده می‌میرند

که ما را چند قدم آن سوتر بیدار نمی‌کنند

چه سخت است با گوش‌هایی چنان بلند

کسی صدایت را نشنیده باشد

چه سخت است بخواهی بدوی

و میله‌ها...

این را همه می‌دانند.

 

چه سخت است زندانبانت نوازش‌ات کند

چه سخت است یک ریز بجوی

و ناگهان مرگ...

فقط مرگ از میله‌ها عبور می‌کند

 

چه سخت زندگی می‌کنند

خرگوش‌ها

و چه ساده می‌میرند

 

کشتن کشتن است

و من در این بامداد بارانی

با همین دست‌های کاهویی

کشنده خرگوشم

انگار آن چند گلوله را به سرهنگ من شلیک کرده باشم


/حامد حبیبی/ 


پ.ن:عنوان شعری از هنینگز.ترجمه حبیبی

بازخوانی


امروز عصر داشتم به موسیقی زیبایی گوش می‌کردم از هنرمندان ایتالیایی که برای اکثریت هم آشنا هستند. اسم فایل موسیقی رمنس ایتالیایی بود. آثاری از انیو موریکونه و پوچینی و متن فیلم پدرخوانده و .. بود.

چند روزی است یکی از کتاب‌های فروم دستم است و مطالب فوق‌العاده‌ای از آن می‌‌خوانم. اینکه می‌گویند بعد از یک سنی دوباره خوانی کتاب‌ها ممکن نیست حرف صحیحی نیست و من اغلب چند وقت یک‌بار باز می‌گردم و کتاب‌های خوب و برگزیده سابق را بازخوانی می‌کنم. واقعا ارزشش را دارد.

از بی‌شمار سودهای کتاب‌خوانی این است که آدم را از دنیای آدمیان دور می‌کند و کمک می‌کند به ایشان جور دیگری نگاه کنی. کتاب آدم را مهربان‌تر و صبورتر هم می‌کند. باعث می‌شود آدم بیشتر لبخند بزند. دور شدن از میان دنیای سرشار از تردید و ناباوری و حساب و کتاب و رفتارهای حساب‌شده و آزاردهنده، ادم‌های نامطمئن به خود و دیگران. آدم‌هایی که از خودمنشی ندارند و رفتارشان فقط عکس‌العملی است در مقابل رفتار تو. دنیای پیچاندن و سرکار گذاشتن و آدم را خر حساب کردن. کتاب ادم را از این فضا دور می‌کند. از دنیای ناصافی و خرده‌حساب تصفیه کردن و فهماندن که من خر نیستم و زبل هستم. دنیایی که از تو انتظار همدلی دارد. کتاب سودهای زیادی دارد. بله آدم را دور می‌کند از آدم‌هایی که تکلیف‌شان با خودشان هم مشخص نیست. خیلی خوب است. حاضرم بارها و بارها کتاب‌های خوانده شده را بازخوانی کنم و به سوالاتم بپردازم تا آدمیان سرگرم باشم. باید ایشان را به خود رها کرد و به خودشان واگذاشت تا هر زمان که خواستند به خود مشغول باشند.


پ.ن: اینجا می‌توانید بشنوید و لذت ببرید.

اگر فرصت انتخاب داشتم.

 

اگر در ابتدای زندگی فرصت انتخاب داشتم. دوست داشتم یک کولی باشم. یک کولی در کوهستان‌های سنگی و سرد، یک کولی با موهای بلند و نامرتب، با دامن رنگارنگ و کشیده روی زمین. دوست داشتم شالی دور کمرم می‌بستم. یک کولی در کوهستان‌های سنگی و سرد، اگر در ابتدای زندگی فرصت انتخاب داشتم. نوازنده می‌شدم، نوازنده‌ای دوره‌گرد، آرامش را نمی‌جستم و تنها آزادی را فریاد می‌کردم. یک نوازنده کولی با کفش‌های چرمی و ساق بلند، یک نوازنده کولی بودم با گیتاری و سازدهنی کوچکم و همراه با خانواده‌ام همیشه در راه بودم. صدای آوازم فضای کوهستان را پر می‌کرد.

زمانی که با غریبه‌ها برخورد می‌کردم، آن‌ها از من می‌خواستند تا سرنوشت‌شان را از میان خطوط دست‌هاشان برایشان بگویم. روزی که یک کولی بودم با موهای بلند و دامن رنگارنگ برای غریبه‌ها ساز می‌زدم و می‌خواندم و برایشان داستان سرنوشت‌شان را می‌گفتم. با سازم و داستان‌هایم از میان خطوط دست‌هاشان به قلب‌شان وارد می‌شدم و بذر امید را می‌کاشتم. شب کنار آتش برایشان می‌نواختم و غریبه‌ها می‌رقصیدند و صبح با ما همراه می‌شدند و دیگر غریبه نبودند.شاید اگر کولی بودم شاید غریبه‌ها یادم می‌دادند که چطور دیگر گونه‌هایم سوخته و دستانم زبر نباشد در عوض من به آن‌ها یاد می‌دادم چطور بی‌بهانه شاد باشند.


پ.ن: این ترانه را گوش کنید. زیباست.

می‌گوید:

این ترانه برای شماست، نیکولا و بارت
آرام بگیرید تا ابد در قلب‌های ما
پایان، آنجاست که شما از حرکت بازبایستید
دردتان، دردتان، قدرتتان
---
«جان بائز (صدای وجدان آمریکا)در دهه ۷۰ «مرثیه ساکو و وانستی» را به یاد دو فعال جنبش کارگری دهه ۲۰ آمریکا نوشت. (بائز دو ترانه برای ساکو و وانستی نوشته و خوانده است) اثری در نوع خود بی‌نظیر که پس از آن به اکثر زبان‌های زنده‌ی دنیا ترجمه و تا کنون توسط بسیاری از ترانه‌خوانان جهان اجرا شده است.
نیکولو ساکو و بارت وانستی دو آنارشو کمونیست و رهبر اعتصاب‌ها و جنبش کارگری دهه‌ ۲۰ آمریکا یودند. این دو مبارز آمریکایی که در اصل از مهاجران ایتالیایی بودند قربانی‌ دسیسه‌ای شوم شدند و به خاطر قتلی که انجام نداده بودند توسط پلیس بازداشت و بعد در دادگاه محاکمه گشتند. ساکو و وانستی بر روی صندلی برق به قتل رسیدند. ۴۰ سال پس از آن «قتل قوه‌ قضائیه» مرثیه‌ زیبای جان بائز منجر به تقویت دادخواهی‌ آنان شد تا سرانجام فرماندار ماساچوست(همان جایی که محکوم و اعدام شده بودند) در سال ۱۹۷۷ یعنی ۵۰ سال پس از اعدام آنها رسما از خانواده‌شان عذرخواهی کرد و حکم برائتشان را صادر نمود.»

سحر و جادو که می‌گویند همین است


هیچ زمانی پیش نیامده که این قطعه زیبا را با هر اجرایی شنیده باشم و مرا منقلب نکرده باشد. لطافت محض است حریر است انگار. مثل مه است که تو را در بر می‌گیرد. فضایی دارد که جدایت می‌کند از اطراف ، این قطعه تراژیک حتی با چشمان باز هم که باشی تو را با خود می‌برد. انگار چیزی را درون آدم بیدار می‌کند از جنسی لمس نشدنی، درد است! زندگی است! ملاحت است! عشق است! روایتی است که بیرون از تو رخ می‌دهد اما مثل رفیقی بزرگوار تو را هم با خود به این ضیافت می‌برد. سحر و جادو که می‌گویند همین است؛ مگر می‌تواند جز موسیقی باشد.

توماس آلبینونی آهنگساز ایتالیائی سبک باروک بود. باروک سبکی است که اثر را از حرکت و کنش سرشار می‌کند. به دلیل کیفیت هیجان‌انگیز و نمایشی این سبک توسط کلیسا و طبقه متوسط حمایت و رشد داده شد. سبک باروک بین سال‌های ۱۶۰۰ تا ۱۷۵۰ رونق فراوانی داشت و پس از آن بود که کلاسیک‌ها در سال‌های ۱۷۵۰ تا ۱۸۲۰ پا به عرصه گذاشتند. پس از کلاسیک‌ها هم رمانتیک‌ها بودند که در ۱۸۲۰ تا ۱۹۱۰ فعالیت می‌کردند و بعدتر هم عصر مدرن آغاز شد. معنای لغوی باروک به ایتالیایی یعنی زمخت و ناهنجار که از کلمه بارکو به معنای مروارید صیقل نیافته گرفته شده. باروک در دنیای هنر به معنای استادانه زینت دادن و ماهرانه درست کردن به کار می‌رود.ریتم در موسیقی باروک پیوسته و یکنواخت است. در همین قطعه آداجیو می‌شنوید که ملودی آغازین بارها و بارها تکرار می‌شود. حجم صوتی به صورت پله ای است. برای مدتی در یک سطح نگه داشته می شود و سپس تغیی سطح دینامیک اتفاق می افتد.
این قطعه آداجیو با اجرای لارا فابین به انگلیسی است که اصل اجرا و زبان ایتالیایی است. آلبینونی را بیشتر با اپراهایش می‌شناسند اما امروزه با موسیقی سازی شناخته می‌شود. این قطعه از کارهای غیر رسمی اوست که در سال  ۱۹۴۵ از میان کاغذ پاره‌هایش  توسط رمو جیازوتو پیدا شد و به شکل امروزی تنظیم شد.

adagio

I don't know where to find you
I don't know how to reach you
I hear your voice in the wind
I feel you under my skin
Within my heart and my soul
I wait for you
Adagio

All of these nights without you
All of my dreams surround you
I see and I touch your face
I fall into your embrace
When the time is right I know
You'll be in my arms
Adagio

I close my eyes and I find a way
No need for me to pray
I've walked so far
I've fought so hard
Nothing more to explain
I know all that remains
Is a piano that plays

If you know where to find me
Il you know how to reach me
Before this light fades away
Before I run out of faith
Be the only man to say
That you'll hear my heart
That you'll give your life
Forever you'll stay

Don't let this light fade away
Don't let me run out of faith
Be the only man to say
That you believe, make me believe
You won't let go

قطعه زیبای آداجیو با صدای لارا فابین با صدایی ملیح و گوش‌نواز.

این لینک هم اجرای دیگری از این قطعه مسحورکننده است.

پ.ن۱: فیلم کوتاه آداجیو حدود ده دقیقه‌ای هم توسط گری باردین انیماتور روس از روی این قطعه ساخته شده است. درباره گروهی از انسان‌ها است که به دنبال قهرمان و رهبری روان است . فیلم درباره مردم ناامیدی است که به دنبال تغییر وضع شخصیت متفاوتی را می‌یابند و او را رهبر خود می‌کنند. این شخص آن‌ها را هدایت می‌کند اما بعد از مدتی مردم نظرشان تغییر می‌کند شاید زمان انتظار برای تغییر اوضاع طولانی بوده و به او بدبین می‌شوند و از بین می‌برندش. بعد از مدتی ناامیدی باز دچار درماندگی شده و به اولین کسی که از آن‌ه متفاوت است می‌رسند و همان داشتان را شروع می‌کنند. نقد بر این داستان بسیار نوشته شده است. نمونه‌اش را اینجا می‌توانید مطالعه کنید. از این قطعه در فیلم محاکمه کافکا هم استفاده شده است.

پ.ن۲: آداجیو نام یک گیاه هم هست که در ابتدای همین پست تصویر شده است.

پ.ن: آداجیو در سل مینور در اینجا.

ادامه نوشته

شورانگیز فروتن


عاشق موسیقی‌هایی هستم که رنگ‌آمیزی شیطنت‌آمیزی دارند. اغلب این سبک موزیک‌ها را مناسب برای رقص می‌دانند. از شاهکارهای دوست‌داشتنی می‌توانم به رقص‌های مجار ساخته یوهان برامس اشاره کنم. شادی مناسب یک مجلس رقص تنظیم شده برای اجرایی ارکسترال این اثر را فاخر و دوست‌داشتنی‌تر ساخته است. برامس به موسیقی فولکلور آلمان علاقه زیادی داشت. توسط استادش زمنی با موسیقی محلی مجارستان آشنا شد و نتیجه آن همین اثر شگفت‌انگیز است.برامس در ۶۷ سالگی از دنیا رفت.

قطعه Hungarian Dance قسمتی از رقص‌های مجار را در اینجا و اینجا بشنوید.

لالایی زیبایی که سلین دیون بر روی قطعه زیبای Lullaby خوانده نیز قابل ستایش است.برای آشنا کردن گوش کودکان با موسیقی می‌تواند انتخاب مناسبی باشد.


don't only practice your art

but force your way into its secret

for it and knowledge can

raise men to the divine


Beethoven


Beethoven's 5 Secrets

Show me the face


Show me the face
با اینکه آدم‌ها از تنهایی‌شان ناخشنود هستند اما در مقابل هر نیرویی که می‌خواهد آن‌ها را از تنهایی‌شان دور کند، مقاومت می‌کنند. هر آن چیزی که ابتدا جاذبه‌ای دارد زمانی که بخواهد آدم‌ها را از دنیای‌ شخصی‌شان جدا سازد، احساس انزجار را درون آدم‌ها بر‌می‌انگیزد. تعارض‌های درونی از پیچده‌ترین مسائل مربوط به‌ انسان است.

اجرای عاشقانه زندگی


سِرِناد در لغت به معنی موسیقی شبانگاهی در مقابل اوباد به معنی موسیقی صبحدم است. قرن ۱۸ در ونیز شاعران و نوازندگان دوره گرد شب‌ها زیر پنجره اشراف و اعیان می‌ایستادند و به اجرای هنرشان می‌پرداختند. در واقع از صاحب خانه تمجید می‌کردند. نام این اجرا‌ها را سرناد گذاشته بودند. دوران کلاسیک هم آهنگسازان قطعاتی که فرم آزاد و چند موومان داشت سرناد می‌نامیدند. اجرا‌ها اغلب به مناسبت جشن‌ها بود. جایگاه سرناد‌ها از سمفونی‌ها کمتر بود. با وجود اینکه بزرگان موسیقی مثل چایکوفسکی، برامس و دورژاک سرنادهایی ساختند اما در دورۀ رمانتیک سرناد محجور ماند. بعدها تبدیل به آوازهای عاشقانه زیر پنجره محبوب شد. گفته می شود اولین سرناد به معنای اصیل توسط موتزارت ساخته شد که دون ژوان نام داشت.

فرانتس ژوزف شوبرت (Franz Peter Schubert) سال 1878 در اتریش عصر رمانتیک متولد شد. دوازدهمین فرزند میان چهارده فرزند بود. پیانو را از پدر و آلتو را از برادر بزرگ تر آموخت. نخستین سمفونی خود را در 17 سالگی نوشت. در 31 سالگی بر اثر تب تیفوئید درگذشت. حدود 600 ترانه خلق کرد که به آن ها در آلمانی  لید (lieder ) می گویند. معروف ترین لیدهای شوبرت, آواز قو, آسیابان زیبا و کوئینتت ماهی قزل آلا است. من عاشق ماهی قزل آلا و آواز قو هستم. او عاشق آواز بود و به اشعار گوته بسیار علافه داشت. او را آهنگساز شاعر نامیدند. آواز «آوه ماریای» شوبرت بسیار دلنشین و معروف است. اشعار آوازی مورد توجه او درباره عشق, محبت, طبیعت و زندگی بود.
سرناد اثر شوبرت، قطعۀ چهارم مجموعۀ آواز قو است. متن شعر این آواز توسط شاعر آلمانی لودویگ رلستاب (Ludwig Rellstab) سروده شد. اصل قطعه برای پیانو و آواز نوشته شده ولی گاهی تنظیم‌های مختلفی برای سازهای دیگر هم انجام شده که معروف‌ترین آن کار فرانتس لیست است که برای پیانوی تنها بدون آواز بود. اگر سریال ارتش سرّی را به خاطر داشته باشید در تیتراژ ابتدایی سریال ریل راه آهنی نشان داده می شد و همراه آن موسیقی زیبای مجارستانی بود؛ آن اثر از کارهای فرانتس لیست به نام «راپسودی های مجار» بود.
مطمئن هستم مثل من از شنیدن این اثر لذت خواهید برد. هر چند احتمالا تا به حال بار‌ها و بار‌ها شنیده‌اید. من عاشق اجرای این اثر با پیانو و صدای محزون ویلون هستم. وقتی به آدم می‌گویند از زندگی لذت ببر، اولین گزینه‌ای که به ذهن می‌آید موسیقی است. به این فکر نمی‌کنی این اثر, کارِ انسان دیگری است، چیزهایی درونت خلق می‌کند که گویی چیز مشترکی میان تو و خالق اثر هست. انگار از ابتدا آنجا بوده و به کسی تعلق نداشته. موسیقی مالکیت بردار نیست. به نظرم حق کپی رایت در مورد موسیقی از اساس قانون مزخرفی است. نباید موسیقی را در حد کالا تنزل داد.
وقتی به نوع نگاه و درک این مرد از زندگی فکر می‌کنم و‌‌ همان زمان نگاهی می‌اندازم به موضوعاتی که در جامعه‌ام و محیط زندگی‌ام درگیر آن‌ها هستم، احساس حقارت می‌کنم. همیشه فکر می‌کنم هنرمندان انسان‌های بخشنده‌ای هستند. انسان‌های بزرگواری که با سخاوت تمام آنچه از زندگی درک و دریافت می‌کنند در اختیار دیگران می‌گذارند. از تمام آن پروسه ها و تلاش‌ها، آنچه نصیب ما می‌شود لذت اثر است. اما کسی مثل من به فرض 40 سال هم زندگی کند, نهایت به چه درکی خواهد رسید! بگذریم.
این متن آواز است.
Leise flehen meine Lieder
Durch die Nacht zu dir
In den stillen Hain hernieder
Liebchen, komm zu mir
آوازهای من تو را نرم‌نرمک
در شب‌ هنگام می‌خوانند
آن پایین در بیشهٔ خاموش
نازنینا! نزدیک من آ
Flüsternd schlanke Wipfel rauschen
In des Mondes Licht
Des Verräters feindlich Lauschen
Fürchte, Holde, nicht
آن پچ‌پچ، خش‌خش برگ های نازک
در مهتاب است
از شنود خصمانه خائن
بیم‌مدار عزیزکم.
Hörst die Nachtigallen schlagen
Ach! sie flehen dich
Mit der Töne süßen Klagen
Flehen sie für mich
آیا آواز بلبان را می‌شنوی؟
آه! ملتمسانه تو را می‌خوانند
با نغمه‌های شیرین آوازشان
تو را از بهر من می‌خوانند
Sie verstehn des Busens Sehnen
Kennen Liebesschmerz
Rühren mit den Silbertönen
Jedes weiche Herz
ایشان اشتیاق دل را می‌فهمند
درد عشق را می‌دانند
با الحان نقره‌ای خویش
دل های نازک را آرام می‌سازند.
Laß auch dir die Brust bewegen
Liebchen, höre mich
Bebend harr' ich dir entgegen
Komm, beglücke mich
بگذار تا اندرون سینهٔ تو را نیز بیاشوبند.
دلبرا! مرا بشنو
لرزان به انتظارت نشسته‌ام
بیا شادم کن!


پ.ن1 : سرناد شوبرت را بشنوید و اینجا ببینید .
اگر برای شنیدن اثر از لینک های بالا مشکل داشتید می توانید با دو تنظیم برای پیانو و ویولن و همچنین تنظیم برای پیانو و گیتار و اجرای گروهی پلاسیدو دومینگو(تنور محبوب من که ایفاگر نقش مغربی سیاه, اتللو بود) همراه پاواروتی به این لینک از سایت والا میوزیک مراجعه کنید. اگر مجدد موفق نشدید آدرس ایمیل بگذارید تا برایتان بفرستم.

پ.ن2: ویولن را با احتیاط برداشت، شروع به زدن کرد. سرناد شوبرت بود. /سگ ولگرد. صادق هدایت/

ترانه‌ای برای باد




Never tried to keep you
Never tried to call
Never tried to Huck up
Never tried to be the one for you

Never tried to find you
Never tried to hunt you down
Never tried to make you love me

Ooh, oh but my dear friend
I've missed you so, oh
Ooh, oh my dear friend
I've missed you so

Never tried to have you
Never tried to kiss
Never tried to touch you
Never tried to take you away from her
Never said a word
Never hung on
Never bodered you
Never told you how much I care

Ooh, but my dear friend
I've missed you so, oh
Ooh, oh my dear friend
I've missed you so

Never tried to call
Never tried to reach
Never tried to see me
Never wondered what happened to your dear friend

Did you ever care
Did you wanna share
Are you even there
Will you wherever hear this and remember

Ooh, but my dear friend
Tell your jealous wife I just want to be your friend
Ooh, oh my dear friend I'll miss you so, I'll miss you so


آهنگ زیبای «دوست عزیز من» با صدای ژولی دِلپی که به نرمی و ملاحت چهره‌اش است را، می‌توانید اینجا بشنوید. ژولی دلپی آن قدر جذاب و دوست داشتنی هست که مرا یاد ژولیت بینوشه می‌اندازد. حرکات ظریف و زیرکانه‌ای دارد, طوری که انگار چیزی را جدی نمی‌گیرد، برخوردش با هر چیز گویی از روی شیطنت یا کنجکاوی زودگذر است. صدایش هم همین طور است با آنکه محتوای ترانه محزون و آمیخته با حسرت و گلایه است؛ لحن او شبیهِ روایت خاطره‌ای معمولی از دفترچه خاطرات است، در حد یک یادآوری مختصر از آنچه روزگاری اتفاق افتاده است. حتی متن هم همین را می‌گوید او هیچ وقت تلاشی برای داشتن چیزهایی که دوست دارد اتفاق بیافتد, نمی‌کند. همه چیز در او اتفاق می افتد. انگار حتی مخاطب ترانه هم قرار نیست هرگز آن را بشنود.

پ.ن1: بیانِ احساسات به نظرم، کار بی‌فایده ایست. احساسات جزو درونی‌ترین تجربه‌های هر آدمیست. بیان این تجربه‌های ادراک ناشدنی بیشتر باعث سوءتفاهم و حداکثر تقلیل به نمایشی ظاهری می‌شود. ترجیح می‌دهم چیزهای ارزشمند را درونم نگه دارم. حتی اگر به خاطر ظرفیت کم برای نگه داریشان به سختی بیافتم. بیانشان عین از دست دادنشان است. آدم‌هایی که درونشان پر از احساسات و تجارب بیان نشده است به نظرم ارزشمند‌تر می‌آیند.

پ.ن2: من از هیچ شروع کردم و با تلاش و کوشش زیاد به نهایت فقر و فلاکت رسیدم ./گروچو مارکس. فیلم حقه باز/ :-)
Oh my dear friend

Twist In My Sobriety


Tanita Tikaram

http://d.yimg.com/ec/image/v1/release/20596695;encoding=jpg;size=300;fallback=defaultImage


All God's children need traveling shoes
Drive your problems from here
All good people read good books
Now your conscience is clear
I hear you talk girl
Now your conscience is clear

In the morning I wipe my brow
Wipe the miles away
I like to think I can be so willed
And never do what you say
I'll never hear you
And never do what you say

Look my eyes are just holograms
Look your love has drawn red from my hands
From my hands you know you'll never be
More than twist in my sobriety

We just poked a little pie
For the fun people had at night
Late at night don't need hostility
The timid smile and pause to free

I don't care about their different thoughts
Different thoughts are good for me
Up in arms and chaste and whole
All God's children took their toll

Look my eyes are just holograms
Look your love has drawn red from my hands
From my hands you know you'll never be
More than twist in my sobriety

Cup of tea, take time to think, yea
Time to risk a life, a life, a life
Sweet and handsome
Soft and porky
You pig out 'til you've seen the light
Pig out 'til you've seen the light

Half the people read the papers
Read them good and well
Pretty people, nervous people
People have got to sell
News you have to sell

Look my eyes are just holograms
Look your love has drawn red from my hands
From my hands you know you'll never be
More than twist in my sobriety

 

ترانه زیبای Twist In My Sobriety از آلبوم  Ancient Heart اثر Tanita Tikaram هنرمند آلمانی

ببینید در اینجا.

در  سایت prostopleer با وارد کردن نام آهنگ می توانید گوش کنید.

پ.ن: تانیتا تیکارام در 12 آگوست سال 1969 شهر مانستر آلمان از مادری مالزیایی و پدری فیجیایی که افسر ارتش بریتانیا بود, متولد شد. صدای فوق العاده ای دارد. یه جورایی خونسردی و طنز در لحن اش حس کردم.

تصور کن

bono vox john lennon



Imagine there’s no heaven,
It’s easy if you try,
No hell below us,
Above us only sky,
Imagine all the people
Living for today

تصورشو بكن
نه بهشتى در ميون باشه
نه دوزخى
تصورش سخت نيست
بالا رو كه نگاه كنى
فقط آسمونو ببينى
و مردمو
كه فقط واسه امروز زندگى كنن

Imagine there’s no countries,
It isn’t hard to do,
Nothing to kill or die for,
No religion too,
Imagine all the people
Living life in peace

تصورشو بكن
كشورى در ميون نباشه
تصورش سخت نيست
تصورشو بكن
چيزى نباشه كه بخاطرش بميرى
يا بكشى
حتی هيچ مذهبى هم وجود نداشته باشه
تصورشو بكن
مردم عمرشونو در صلح سر كنن

You may say I’m a dreamer,
But I’m not the only one,
I hope some day you’ll join us,
And the world will live as one

شايد بگى خيال مى‌بافم
ولى من تنها نيستم
آرزوم اينه
كه تو هم يه روزى بپيوندى به ما
و همه دنيا يكى بشه

Imagine no possessions,
I wonder if you can,
No need for greed or hunger,
A brotherhood of man,
Imagine all the people
Sharing all the world

دنيايى بدون مالكيت رو تصور كن
مى‌تونى تصور كنى؟
دنيايى بدون گرسنگى،
بى‌حرص و طمع
يگانگى آدما رو تصور كن
تصور دنيايى رو بكن كه همه يه سهمى توش دارن


ترانه فوق العاده زیبای تصور کن از جان لنون.