بیا تا گندم یک خوشه باشیم / بیا تا آب یک رودخونه باشیم
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
(به درستی که من از دوری تو دنیا را قیامت میبینم )
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
(اشکی در چشمانم نیست و این برای ما نشانه است )
هر چند که ازمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
(پشیمانی برای کسی که آزموده را می آزماید روا است)
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
(در دوری از او رنج است و در نزدیکی به او سلامت )
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
(به خدا قسم هیچ عشقی را بدون ملامت ندیده ام )
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
(تا اینکه کاسه ای از روی کرامت از آن بنوشد )
نامه با صدای محسن نامجو
گوش سپردن به صدای بلبلان عاشق در سحرگاه، چنان حال خوشی دارد که مرا را از ماندن در تخت خجل میکند.
کنون که در این زمانه اتحاد ممکن نیست و چنان دور ذهنها دیوار کشیده شده است و روانها در حباب گرفتارند باید که خیمه خود، بنا نهیم .

جاده ها تمام نمی شوند