
حالا = تجربه = آگاهی = واقعیت
احتمالا بارها این جمله را شنیدهایم که: «خودت باش، فقط خودت». احتمالا هر بار هم از خودمان پرسیدهایم چطور؟! اصلا این یعنی چه؟ نمی خواهم وارد بحث فلسفی تعریف خود شوم.
پرلز معتقد است که در جوامع مرفه افراد وقت و انرژی کمتری صرف کامل کردن نیازهای طبیعی خود میکنند و بیشتر ذهن خود را مشغول بازیهای اجتماعی میکنند که در واقع همان وسایل اجتماعی برای هدفهای طبیعی هستند. این وسایل اجتماعی را به صورت هدفهای نهایی تجربه میکنیم، بنابراین طوری رفتار میکنیم که انگار باید تقریبا تمام انرژی خود را در بازی کردن نقشها صرف کنیم. وقتی نقشهای خود را بارها اجرا میکنیم تبدیل به عادت میشوند. در یک شخص سالم و طبیعی، چرخه زندگی روزمره ما فرایند باز و جاری نیازهای ارگانیزمی خواهد بود که در آگاهی نمایان میشود. پلرز در تعریف شخصیت سالم باور دارد که شخصیت سالم دلمشغول نقشهای اجتماعی نمیشود، زیرا این نقشها چیزی جز یک رشته انتظارات اجتماعی نیستند که ما و دیگران برای خود به وجود آوردهایم. آدم پخته با جامعه دیوانهای نظیر جامعه ما سازگار نمیشود.
افراد روانرنجور از شیوهای که میتوانند خود را شکوفا کنند، دست کشیدهاند آنها برای این زندگی میکنند که مفهومی را تحقق بخشند. علت گیر کردن در خیالبافیهای کودکی این است که نمیخواهیم آنچه هستیم باشیم، بلکه میخواهیم چیز دیگری باشیم زیرا از آنچه هستیم خشنود نیستیم. باور داریم اگر چیز دیگری بودیم، میتوانستیم تایید بیشتر و محبت بیشتر و حمایت محیطی بیشتری دریافت کنیم.
محور زندگی یعنی آگاهی از اینکه باید به خود متکی بود و پذیرش مسئولیت کامل مسیر زندگی با آگاهی به اینکه ممکن است پیامد نهایی خود بودن، منزوی شدن یا شکنجه شدن باشد.
چیزی که از صحبتهای پرلز آموختم این بود که گذشته را باید کنار نهاد و آینده را نیز و فقط با آگاهی در حال باید زیست کرد. باید در توهم و دنیاهای درونی که اسمش را مایا می گذارد به سر نبرد و با خود واقعی و شرایط فعلی که در آن به سر میبریم رابطه داشته باشیم.
پ.ن: مایا چیزی است که به جای خودِ اصیل به وجود میآوریم، در واقع یک زندگی خیالی است. مایا بخشی از سطح جعلی وجود است که بین خود واقعی و دنیای عمل خویش میسازیم، ولی طوری زندگی میکنیم که انگار مایای ما واقعی است. مایا وظیفه دفاعی دارد و از ما در برابر جنبههای تهدیدکننده خودمان یا دنیای ما مثل امکان طرد شدن؛ محافظت میکند. در این جریان ما شخصیت جعلی خود را به وجود میآوریم چنین شخصیتی در بهترین حالت فقط نیمی از آنچه که هستیم را نشان میدهد.
جاده ها تمام نمی شوند