اریش فروم: انسان سازگار و نرمال بیمار است

در اواخر دهه هفتاد میلادی، اریش فروم هنگام صحبت در یکی از درسگفتارهایش در بحث از «نرمال» و «غیره نرمال» با اشاره به کنش «سازگاری» با قواعد اجتماع چنین گفت:
«سالم ترین انسان‌ها بیمارترین ها هستند و بیمارترین افراد سالم ترین ها محسوب می‌شوند. شاید تصور کنید این حرف شوخی یا بازی با کلمات باشد اما اینطور نیست و موضوعی بسیار جدی است. کسی که بیمار است به شما نشان می دهد که هنوز برخی از عناصر انسانی در وجودش آنچنان سرکوب نشداند و به همین خاطر در کشمکس و درگیری با قواعد و اصول فرهنگ قرار می گیرند و در نتیجه این مقاومت علائم بیماری (سیمپتوم) از خود نشان می‌دهند. علائم بیماری یا همان سیمپتوم نه درد محسوب می‌ شوند و نه نشانه‌ی این هستند که چیزی درست کار نمی‌کند. خوشا به سعادت کسی است که سیمپتومی دارد. خوشبخت آنکسی است که وقتی کمبودی دارد دردی احساس می‌کند. همانطور که می‌دانیم چنانچه کسی دردی احساس نکند در وضعیت خطرناکی بسر می‌برد. اما اکثر مردم یا همان انسان‌های نرمال آنقدر سازگار شده‌اند، آنقدر خود واقعی...‌شان را از دست داده‌اند، چنان از خودبیگانه و چون ابزار و رباط گونه شده‌اند که دیگر حتی مشکل و درد را حس نمی‌کنند. به عبارتی دیگر، احسا‌های واقعی‌یشان چون عشق و نفرت آنقدر سرکوب و بازپس زده شده و حتی خشک و پژمرده شده که می توان به راحتی گفت نوعی اسکیزوفرنی‌‌ی مزمن را از خود نشان می‌دهند.»
.
اریش فروم در مصاحبه‌ای به سال ۱۹۷۷: «همانطور که مارکس گفته است این انسان است که تاریخ را می‌سازد. تاریخ به خودی‌ی خود کاری نمی‌کند...این انسان اما متاثر از محیط پیرامونش است. محیط پیرامونی نه به معنای روشنگری‌ی فرانسوی که سطح را می‌بیند بلکه به معنای ساختار اجتماعی که انسان در آن زندگی می‌کند و این ساختار اجتماعی یک هدف دارد؛ هدفش هدایت نیروی روانی‌ به سمتی است که انسان با میل خودش کاری را انجام دهد که می بایست به اجبار انجام داده شود تا این اجتماع به شکل کنونی‌اش دوام بیاورد.


پ.ن: این متن مربوط به مصاحبه با اریک فروم و ترجمه رئیسی است. موفق نشدم ویدئو را آپلود کنم. اگر دوستی مایل بود تصویر و صدای فروم را با لهجه آلمانی‌اش ببیند ادرس ایمیلش را بنویسد تا ارسال کنم.