مهم اینه که برام بس باشی ...
1
همه می گن چته؟
عاشقی یا ادای عاشقا رو درمیاری؟
برام سخته حالشونو بگیرم
فقط آه می کشم
خوششون میاد
که همون هالوی همیشم
2
وقتی چهره اش از یادم می ره
می فهمم
وقت دیدنشه دوباره
3
یه کایوت پیرفقط یه کایوته
که چند سال زود به دنیا اومده
داشتم خودمو می خاروندم
که اینو فهمیدم
4
دیروز خیلی به زندگی نزدیک بودم
وقتی از زنده بودن دست کشیدم
5
اون دور دورها داره رعد و برق می زنه
اونجا که سرتو گذاشتی رو بازوی خالکوبی طرف
کی می دونه
هواشناسی چقدر می تونه دردناک باشه!
6
مهم نیست کجا رفتی
چی گفتی
چی شنفتی
مهم اینه که
قلبت به جیب پیرهن یکی دیگه چسبیده
و زده
اون هم هفتاد و هشت بار در دقیقه
اشعاری از باد هنینگز/ترجمه جناب حبیبی
پ.ن: نصف زیبایی اشعار به ترجمه تحسین برانگیزش بر می گرده. لحن فوق العاده که در همان حالی که حس دردمندی و درماندگی شاعر را نشان می دهد, همراهش حس پذیرش شرایط و یک جور بی خیالی و عدم واکنش که در واقع شیوه دفاع از خودش در مقابل محیط است را نمایش می دهد.
پ.ن: در مورد شماره 2 آدم خیال می کنه چهره از یاد می رود. حتی فرم حرکت هم در ذهن باقی می ماند.

جاده ها تمام نمی شوند