گریز از آزادی / 1

فصل اول: آیا آزادی مساله روانی است؟
فروم برای جواب به این سوال به تاثیر متقابل عوامل روانی و اقتصادی و ایدئولوژیک در سیر اجتماعی اشاره میکند. باور دارد که نظر هابز مبنی بر اینکه «شهوت قدرت و عناد نیروهای محرک انسان است»، از اعتبار افتاده است. در مقابل ایده هابز این ایده را مطرح میکند که اعتقاد به معقول بودن دنیا و به انسان به عنوان وجودی ذاتا معقول زیادتر شده. از نظر فروید که معتقد بود «انسان اصولا موجودی ضد اجتماعی است.» صحبت میکند. به طور کلی بین ارضای سائقهای آدمی و فرهنگ رابطهای معکوس وجود دارد: هر چه جلوگیری بیشتر شود میزان فرهنگ بالاتر میرود و در نتیجه خطر اختلالات نوروتیک زیادتر میگردد.
به تفاوت نظر خود و فروید به طور مستقیم اشاره میکند:
نظر فروید در مورد روابط انسانی: «هر کس منفردا برای خودش و با مسئولیت خودش کار میکند بدون آنکه همکاری با دیگران را اصل قرار دهد. ولی با این همه هیچکس رابینسون کروزو نیست؛ به دیگران به عنوان مشتری، کارفرما، یا کارمند احتیاج دارد؛ باید خرید و فروش و بده بستان داشته باشد. تنظیمکننده این روابط بازار است خواه بازار اجناس و خواه بازار کار. بدین ترتیب با آنکه فرد اصولا تنها و بینیاز است با دیگران روابط اقتصادی برقرار میکند که به آن وسیله به یک هدف نایل شود؛ یعنی بفروشد و بخرد. ماهیت مفهوم کلی فروید از روابط انسانی نیز در اصل همینطور است؛ وقتی فرد به روی صحنه میآید با سائقهای طبیعی که باید ارضا شوند مجهز است و برای ارضای آنها با وسایل دور و بر روابطی برقرار میکند. به این ترتیب افراد دیگر همیشه وسایلی هستند برای نیل به اهداف شخص یعنی به ثمر رساندن تلاشهایی که قبل از مربوط شدن با دیگران در او آغاز گشتهاند. صحنه روابط انسانی به سان بازار است؛ صحنهای است که در آن افراد در زمینه ارضای نیازهای طبیعی به داد و ستد مشغولاند، و رابطه هر کس با دیگران بدون آنکه در نفس خود هدفی به شمار آید، وسیلهای است برای رسیدن به هدف.»
نظر فروم درباره روابط انسانی: «مساله اساسی روانشناسی نوع خاص ارتباط شخص با دنیاست، نه نفس ارضا یا ناکام گذاشتن نیازهای غریزی معین. اجتماع وظیفه افرینندگی نیز دارد. طبیعت آدمی و انفعالات و اضطرابات او محصول فرهنگ اجتماعند و خود انسان مهمترین مخلوق کوشش مدام بشر است که داستان آن را «تاریخ» نام نهادهایم.»
در واقع فروید عامل انسانی را به عنوان یکی از عناصر متحرک سیر اجتماع نادیده میگیرد. اما فروم بیان میدارد که هرچند طبیعت آدمی ساخته تکامل تاریخ است، در عین حال از خود نیز دارای قوانین و مکانیسمهایی است که کشف آنها به عهده علم روانشناسی است.
....
طرز زندگی فرد که مشخصکننده آن کیفیات خاص یک نظام اقتصادی است، در تعیین ساختمان خوی وی عامل نخستین قرار میگیرد. بیش از همه چیز شیوه خاص زندگی اوست که شخصیتش را به قالب میکشد.
او مفهوم صیانت نفس که همه حوائج فیزیولوژیک را در بر میگیرد، مهمترین انگیزه رفتار آدمی میداند.
مربوط بودن به حتی پستترین سازمانها به مراتب بر تنهایی ترجیح دارد، مذهب، گرایش قومی یا ملی، هر رسم و هر اعتقاد هر اندازه پوچ و باعث استحقار باشد اگر فرد را به دیگران وابسته کند، پناهگاهی است از جدایی که آدمی بیش از هر چیز از آن هراسناک است. آدمی قهرا در مقایسه خویش با جهان و همه آنها که او نیستند احساس حقارت میکند. تنها تعلق به جایی و معنی و جهتی در زندگی است که انسان را از این احساس که چون ذرهای خاک بالاخره مغلوب کوچکی خود خواهد شد به دور میدارد. اگر نتواند خود را به نظامی که به زندگیش معنی و جهتی میبخشد مربوط کند، درونش لبریز از شک خواهد شد و همین شک سرانجام قدرت عمل یا به عبارت دیگر ، قدرت زندگی را در او فلج خواهد کرد.
فروم برای جواب به این سوال به تاثیر متقابل عوامل روانی و اقتصادی و ایدئولوژیک در سیر اجتماعی اشاره میکند. باور دارد که نظر هابز مبنی بر اینکه «شهوت قدرت و عناد نیروهای محرک انسان است»، از اعتبار افتاده است. در مقابل ایده هابز این ایده را مطرح میکند که اعتقاد به معقول بودن دنیا و به انسان به عنوان وجودی ذاتا معقول زیادتر شده. از نظر فروید که معتقد بود «انسان اصولا موجودی ضد اجتماعی است.» صحبت میکند. به طور کلی بین ارضای سائقهای آدمی و فرهنگ رابطهای معکوس وجود دارد: هر چه جلوگیری بیشتر شود میزان فرهنگ بالاتر میرود و در نتیجه خطر اختلالات نوروتیک زیادتر میگردد.
به تفاوت نظر خود و فروید به طور مستقیم اشاره میکند:
نظر فروید در مورد روابط انسانی: «هر کس منفردا برای خودش و با مسئولیت خودش کار میکند بدون آنکه همکاری با دیگران را اصل قرار دهد. ولی با این همه هیچکس رابینسون کروزو نیست؛ به دیگران به عنوان مشتری، کارفرما، یا کارمند احتیاج دارد؛ باید خرید و فروش و بده بستان داشته باشد. تنظیمکننده این روابط بازار است خواه بازار اجناس و خواه بازار کار. بدین ترتیب با آنکه فرد اصولا تنها و بینیاز است با دیگران روابط اقتصادی برقرار میکند که به آن وسیله به یک هدف نایل شود؛ یعنی بفروشد و بخرد. ماهیت مفهوم کلی فروید از روابط انسانی نیز در اصل همینطور است؛ وقتی فرد به روی صحنه میآید با سائقهای طبیعی که باید ارضا شوند مجهز است و برای ارضای آنها با وسایل دور و بر روابطی برقرار میکند. به این ترتیب افراد دیگر همیشه وسایلی هستند برای نیل به اهداف شخص یعنی به ثمر رساندن تلاشهایی که قبل از مربوط شدن با دیگران در او آغاز گشتهاند. صحنه روابط انسانی به سان بازار است؛ صحنهای است که در آن افراد در زمینه ارضای نیازهای طبیعی به داد و ستد مشغولاند، و رابطه هر کس با دیگران بدون آنکه در نفس خود هدفی به شمار آید، وسیلهای است برای رسیدن به هدف.»
نظر فروم درباره روابط انسانی: «مساله اساسی روانشناسی نوع خاص ارتباط شخص با دنیاست، نه نفس ارضا یا ناکام گذاشتن نیازهای غریزی معین. اجتماع وظیفه افرینندگی نیز دارد. طبیعت آدمی و انفعالات و اضطرابات او محصول فرهنگ اجتماعند و خود انسان مهمترین مخلوق کوشش مدام بشر است که داستان آن را «تاریخ» نام نهادهایم.»
در واقع فروید عامل انسانی را به عنوان یکی از عناصر متحرک سیر اجتماع نادیده میگیرد. اما فروم بیان میدارد که هرچند طبیعت آدمی ساخته تکامل تاریخ است، در عین حال از خود نیز دارای قوانین و مکانیسمهایی است که کشف آنها به عهده علم روانشناسی است.
....
طرز زندگی فرد که مشخصکننده آن کیفیات خاص یک نظام اقتصادی است، در تعیین ساختمان خوی وی عامل نخستین قرار میگیرد. بیش از همه چیز شیوه خاص زندگی اوست که شخصیتش را به قالب میکشد.
او مفهوم صیانت نفس که همه حوائج فیزیولوژیک را در بر میگیرد، مهمترین انگیزه رفتار آدمی میداند.
مربوط بودن به حتی پستترین سازمانها به مراتب بر تنهایی ترجیح دارد، مذهب، گرایش قومی یا ملی، هر رسم و هر اعتقاد هر اندازه پوچ و باعث استحقار باشد اگر فرد را به دیگران وابسته کند، پناهگاهی است از جدایی که آدمی بیش از هر چیز از آن هراسناک است. آدمی قهرا در مقایسه خویش با جهان و همه آنها که او نیستند احساس حقارت میکند. تنها تعلق به جایی و معنی و جهتی در زندگی است که انسان را از این احساس که چون ذرهای خاک بالاخره مغلوب کوچکی خود خواهد شد به دور میدارد. اگر نتواند خود را به نظامی که به زندگیش معنی و جهتی میبخشد مربوط کند، درونش لبریز از شک خواهد شد و همین شک سرانجام قدرت عمل یا به عبارت دیگر ، قدرت زندگی را در او فلج خواهد کرد.
پ.ن: Immolation
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۱۹ ساعت توسط گولیا
|
جاده ها تمام نمی شوند