happy-birthday-to-me.jpg


 سال‌ها قبل را وقتی به خاطر می‌آورم، البته نه خیلی دور را به نظرم می‌آید امید به زندگی (نه به معنای طول عمر) در میان آدم‌ها پررنگ‌تر بود با اینکه شکایت هم بود. اما این همه تلاش برای وانمود کردن به میل به داشتن زندگی نبود اما انرژی درونی آدم‌ها بیشتر به نظر می‌رسید این مساله را از روی رفتارشان به راحتی می‌شد دریافت. اما این روزها انگار انرژی و حوصله و انگیزه کمتر شده است. برای همین هم شاید تحقیقات و پایان‌نامه‌هایی که در مورد مساله امید به زندگی انجام می‌گیرد ارزش زیادی دارد و خوب تحویل گرفته می‌شود.
مثلا زمانی می‌دیدم که صرفا فیلسوفان و آدم‌های چیزدان حرف از پوچی و بی‌معنایی زندگی می‌زدند و دنبال راه‌حل و انگیزه بودند. اما امروز این را از زبان آدم‌های کوچه و بازار هم در هر سنی حتی نوجوانان هم به راحتی می‌شنویم در حالی که از خودم سوال می‌کنم در این سن و با این دانش اندک ایشان چه درکی می‌توانند از زندگی داشته باشند. مثل موج است. آگاهی عمومی همین است انگار، دیگر بدون درک و تحلیل و تجربه خیلی مسائل را به راحتی می‌پذیریم و در خود درونی می‌کنیم.
در روزهای نزدیک به تولدهای آن زمان اغلب دفتری و کاغذی تهیه می‌کردند و از برنامه‌های سال بعد خود می‌نوشتند و می‌گفتند و کلی آرزوی اتفاقات خوش در سال بعد برای هم داشتند. مثلا تصمیم دارم که از امسال این‌گونه باشم و این‌گونه کنشی داشته باشم. اما دیگر کم‌کم این مساله هم در حال کمرنگ شدن است. آدم را کمی گیج می‌کند که واقعا با چه چیزی طرف است. آنچه زندگی می‌خوانند و در مقابلش قرار دارد چیست؟ باید چه رفتاری با آن داشته باشد و چه نقشی دارد. همان‌طور که مفهوم خانواده و خیلی مفاهیم دیگر در حال تغییر است نقش‌ها و کنش‌های ما هم در حال تغییر است و این سوال پیش می‌آید چه عاملی این تغییرات را پیش می‌برد و چه چیز پدید آورنده این مساله هست؟
من واقعا در این مورد گیج شده‌ام و جوابی صحیح ندارم و به حدی سرعت این تغییر مفاهیم و ارزش‌ها و سیستم‌ها زیاد است که فرصت اندکی برای خوگیری داریم. شاید بد نباشد در این کلاس‌های مهارت‌های زندگی مهارتی هم برای خوگیری سریع و چفت شدن با ساختارها و تعاریف دیگر زندگی قرار دهند.
اما سعی کردم کمی سنتی باشم چون به هر حال برای دیدن و داشتن دیگاه باید چارچوبی برای خودم داشته باشم. تا ببینم چه کار خواهم کرد برای همین همان قلم و دفترچه را برداشتم و برای سال بعد چند برنامه قرار دادم و چند تغییر جزئی برای سبک زندگی‌ام در نظر گرفتم. ایده‌ای هست که می‌گوید همه چیز در حال بهتر شدن است. امیدوارم که این‌طور باشد و انسان در آینده به درک مسایل خوشایندی برسد تا اینجای تاریخ که به پوچی رسیدیم و کسب لذت برای گذشتن از پوچی اما این لذت انگار برای آدم‌ها خوب جا نیافتاده است و تبدیل به نوعی ضد ارزش‌های شخصی شده که در بعضی آدم‌ها کلا قید خیلی از چارچوب‌ها را زده‌اند.
امروز تولدم است و خوشحالم از چیزی به اسم جشن تولد که طنز خوشایندی است در زندگی ما. به قول دوستی: برای متولد شدن بایستی به پیشواز مرگ خویش رفت.