اندیشهای رقیق بدون نتیجه گیری

هر وقت کتابی را با سلیقه شخصی انتخاب میکنیم و با علاقه و تمرکز شروع به مطالعه میکنیم میان ذهن ما و واژگان کتاب ارتباطی شکل میگیرد. انگار چیزی در حال رخ دادن است. هم زمان که با متن پیش میرویم ذهن ما شروع به شناسایی و کدگذاری میکند و تجربیاتی مشترک با متن را از گذشته به یاد میآورد. اطلاعاتی مربوط یا خاطراتی از زندگی واقعی. همین طور که به جلو پیش میرویم و دادههای جدید را هضم میکنیم پای گذشته هم به میان میآید. چیز عجیبی است تلفیق گذشته و حالی که همان آینده است. لحظهای که در آن ذهن ما را میتواند به عقب ببرد و پیدا است که قافیه ویژهای همراه خود دارد. فکر کاملا در آن زمان فضایی اسیر شده است، پیام رسانی فوری، ذهن محدود معکوس، در آن لحظه چه چیزی ذهن ما را در کنترل خود دارد؟ پیش فرضها، تجربیات و دادههای سابق یا ورودیهای جدید؟
بازی قدرت حالات استعاری و انعکاسی از مفاهیم همبسته به همراه حراج کردن قسمتی از زمان در هیبت صرف وقتی که از دست رفته. طرح دقیقی در کار نیست.
پ.ن: وبلاگ دیگری ساختم و در آن از پرسههایم در کتابها و فیلمها مینویسم. پرسه را در اینجا بخوانید.
پ.ن: وبلاگ دیگری ساختم و در آن از پرسههایم در کتابها و فیلمها مینویسم. پرسه را در اینجا بخوانید.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۵/۰۶ ساعت توسط گولیا
|
جاده ها تمام نمی شوند