تجربه کاری 2
پدر خواندهام همیشه میگفت: وقتی خانهای میسازی چند نهال هم جلویش بکار. منظورش این بود فقط به سود خودت فکر نکن و فقط مسئولیت محول شده را انجام نده، همیشه چیزی بیش از آن انجام بده. بعدها متوجه شدم این یکی از شیوههای پیشرفت اقتصادی هم هست که هنگام گرانی قیمت کالاهای خود را از هنجار بازار افزایش ندهید؛ شاید در کوتاه مدت باعث سود شود ولی در طولانی مدت جواب نخواهد داد. توانایی و استعداد هم مثل سرمایه است. برای اینکه همیشه یک سرمایه دار باقی بمانید، نباید سرمایه جایی ثابت نگه داشته شود، باید به جریان بیافتد.
به دلیل بیبرنامه بودن کار نشریه، با توجه به اینکه چندمدیره بودن پروژههای دولتی عرف این سیستم است. در واقع آدم نمیداند با چند نفر طرف است و هر وقت کار به مشکل میخورد هر کسی به نوعی از مسئولیت شانه خالی میکند. ضعف دیگر سیستم کمبود ارتباط بین بخشهای مختلف است که باعث تکرار بیهوده کارها میشود و نتیجه به هدر رفتن نیروی تولید کار، نارضایتی، بیخیال شدن اعضا بعد از مدتی و کنار کشیدن از کار میشود. زمانی که پروسه فعالیت مشخص و تعریف شده باشد و هر کسی مسئولیت کارش را به عهده بگیرد و به فرد (مثلا مدیر) مشخصی پاسخگو باشد، حتی ممکن است آدم از کارش لذت هم ببرد هر چند با وجود حاشیههای دیگر (حقوق کم، شخصیتهای مزخرف تیم).
حالا بعد از یک سال دوباره دعوت به همکاری شدم، موقع مناسبی است. دیروز برای بستن قرارداد رفتم و شرطهایم را گفتم, قیمت کار را قبول کردند و اینکه باید در خانه کار کنم و هزینه اینترنت را هم آنها بدهند. فعلا قبول کردند. قرار شد مسئول اجرایی و ویراستار دو فصلنامه باشم. یکی همان پارسالی و دیگری با موضوع ایمنی (نیروی انسانی). به خاطر حساسیت موضوع ازم خواستند به کسی نگویم کارم درباره چیست. هر چند دلیل محرمانه بودن فایلها موضوعات مورد تحقیق و اعداد مربوط به آمارهای داخلی است. ولی بابت رازدار بودن حقوق بیشتری نمیدهند. جز این کار که روزی ۳ ساعت (کار کاملا مفید منهای رفت و آمد) زمان میبرد. فعلا از گرسنگی و عریانی نجات پیدا کردم؛ میماند قسمت پر هزینه زندگی من که همان بخش فرهنگی است. باید دنبال کاری نیمه وقت بگردم.
پ.ن: بعد از جریان این کار به خودم شک کردم, نکند خرافاتی شوم چیزی در مایه های مستند راز . راستش همیشه دوست داشتم در یک مجله کار کنم و آرزویم این بود که محل کارم, اتاق خودم باشد و از همین جا همه چیز را اداره کنم بدون هیچ مزاحمی. همیشه از این فیلم های خارجی که محل کارشان شخصی و خصوصی است خوشم می آمد. اینکه قاب عکس شخصی روی میز می گذاشتند و موقع ترک کار یک کارتن پر از وسایل شخصی با خود می بردند. من پارسال موقع ترک کارم فقط شارژر موبایلم و خط کشم را برداشتم.
پ.ن: بعد از جریان این کار به خودم شک کردم, نکند خرافاتی شوم چیزی در مایه های مستند راز . راستش همیشه دوست داشتم در یک مجله کار کنم و آرزویم این بود که محل کارم, اتاق خودم باشد و از همین جا همه چیز را اداره کنم بدون هیچ مزاحمی. همیشه از این فیلم های خارجی که محل کارشان شخصی و خصوصی است خوشم می آمد. اینکه قاب عکس شخصی روی میز می گذاشتند و موقع ترک کار یک کارتن پر از وسایل شخصی با خود می بردند. من پارسال موقع ترک کارم فقط شارژر موبایلم و خط کشم را برداشتم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۵/۱۳ ساعت توسط گولیا
|
جاده ها تمام نمی شوند