قدرت درونگراها/2
این طرز تفکر درباره درونگراها را هم ما از سنهای خیلی ابتدایی درونی میکنیم. بدون آنکه حتی دلیلی برای آن داشته باشیم. برای اینکه این تبعیض را به خوبی درک کنید باید بفهمید که درونگرایی چیست. درونگرایی با خجالتی بودن فرق میکند زیرا خجالتی بودن به علت ترس از قضاوت جامعه است. درونگرا بودن بیشتر درباره این است که چطور شما به محرکها پاسخ میدهید، از جمله محرکهای اجتماعی.
برونگراها واقعا به دنبال مقدار زیادی از محرکها هستند، در حالی که درونگراها وقتی بیشترین احساس زندگی و آمادهترین حالت و قابلیت را دارند که در جایی آرامتر و محیطی کم سر و صداتری هستند. نه همیشه، (این چیزها مطلق نیست) ولی بیشتر اوقات. و کلید اینکه قابلیتهای خودمان را ماکزیمم کنیم این است که خودمان را در مناطقی از محرکها بگذاریم که برای ما خوب است ولی الان در جایی هستیم که تبعیض وارد میشود.
مهمترین موسسات ما مدارس و محلهای کار ما بیشتر برای برونگراها و نیازشان به محرکهای زیاد طراحی شدهاند. همچنین سیستم تفکری را داریم که من بهش «تفکر گروهی» جدید میگم. این طوری همه خلاقیت و همه بازدهی از یک جای خیلی گروهی میآید. خب حالا اگر شما کلاس درسی را تصور کنید؛ زمانی که من مدرسه میرفتم، ما به ردیف مینشستیم و بیشتر کارهای مان را خودمان انجام میدادیم ولی در حال حاضر کلاس معمولی شما گروههایی از میز به صورت گرد چیده شده دارید. (چند نفر دور هم و رو به روی هم) همه در حال انجام کارهای گروهی بیشماری هستند حتی در موضوعاتی مثل ریاضیات یا نویسندگی خلاق که شما فکر میکنید برای انجام بهتر آنها به پرواز فکری تکی نیاز دارید. الان از بچهها انتظار میرود مثل اعضای یک کمیته کار کنند. برای بچههایی که ترجیح میدهند که با خودشان باشند و تنها کار کنند، اون بچهها معمولا خارج از خط یا بدتر از آن مشکل دار، در نظر گرفته میشوند.
اکثریت گزارش معلمها عقیده دارند که، دانش آموز ایده آل یک دانش آموز برونگرا هست در مقابل درونگرا؛ با اینکه دانش آموزان درونگرا معمولا نمرات خوبی میگیرند و آگاهتر هستند (خنده تماشاگران، احتمالا فکر میکنند که چون این خانم خودش درونگرا بوده دارد سوگیری میکند و ایشون خیلی سریع میگویند «مطابق تحقیقات» خنده بلندتر...) چیزی شبیه این درباره محیط کار هم درست است. اکنون اکثر ما در اتاقهای باز و بدون دیوار کار میکنیم، جایی که ما در برابر سر و صدا و نگاههای مداوم همکارانمان هستیم. زمانی که صحبت از سرگروهی و رهبری میشود؛ درونگراها مدام برای موقعیتهای رهبری رد میشوند. حتی با اینکه درونگراها بیشتر مراقب هستند و خیلی کمتر احتمال دارد که ریسکهای خیلی بزرگ بکنند و این چیزی هست که امروزه تقریبا تمام ما آن (اجتناب از ریسک های بزرگ) را ترجیح میدهیم.
پ.ن: ادامه متن را در پست بعد قرار میدهم. مسئله جالب این است که جامعه ما تازه در ابتدای راه این گونه جوامع است و تقریبا تمام استادان دانشجویان را ترغیب به انجام کار گروهی میکنند و همان مثال نخ نمای مقایسه موفقیتهای ورزشی ایرانیها در کشتی و وزنه برداری نسبت به کار گروهی مثل فوتبال را میزنند. در شرکتهای معتبر و ثروتمند هم سالنهای کار کارمندان پارتیشن بندی شده است. متاسفانه قبول تفاوتهای فردی در اکثر جوامع کار آسانی نیست در حالی که قبول این موضوع پیشرفت آن جامعه را با سرعت بیشتری تضمین میکند. بهترین مدارس در ایران امروز هم که والدین کلی شهریه میدهند به این صورت مدیریت میشود؛ در کلاسهایی که میزها به صورت گروههای ۵ نفری چیده شده. گاهی باید نسبت به سیستم ها سرسخت بود و دانشی که ندارند را به آن ها معرفی کرد. خوبی نظام های غربی این است که بسیار کار تحقیقی انجام می دهند و هر لحظه تعداد زیادی اهل تفکر در حال نقد و بررسی سیستم های شان هستند. این مطلبی است که آن ها امروز به این رسیدند و ما تازه داریم جا می اندازیم که ای جامعه ایرانی بیایید کار گروهی انجام دهیم بدون در نظر گرفتن هیچ شرط و استثنایی، ببینید بدون کار گروهی، موفقیتی نخواهد بود.
برونگراها واقعا به دنبال مقدار زیادی از محرکها هستند، در حالی که درونگراها وقتی بیشترین احساس زندگی و آمادهترین حالت و قابلیت را دارند که در جایی آرامتر و محیطی کم سر و صداتری هستند. نه همیشه، (این چیزها مطلق نیست) ولی بیشتر اوقات. و کلید اینکه قابلیتهای خودمان را ماکزیمم کنیم این است که خودمان را در مناطقی از محرکها بگذاریم که برای ما خوب است ولی الان در جایی هستیم که تبعیض وارد میشود.
مهمترین موسسات ما مدارس و محلهای کار ما بیشتر برای برونگراها و نیازشان به محرکهای زیاد طراحی شدهاند. همچنین سیستم تفکری را داریم که من بهش «تفکر گروهی» جدید میگم. این طوری همه خلاقیت و همه بازدهی از یک جای خیلی گروهی میآید. خب حالا اگر شما کلاس درسی را تصور کنید؛ زمانی که من مدرسه میرفتم، ما به ردیف مینشستیم و بیشتر کارهای مان را خودمان انجام میدادیم ولی در حال حاضر کلاس معمولی شما گروههایی از میز به صورت گرد چیده شده دارید. (چند نفر دور هم و رو به روی هم) همه در حال انجام کارهای گروهی بیشماری هستند حتی در موضوعاتی مثل ریاضیات یا نویسندگی خلاق که شما فکر میکنید برای انجام بهتر آنها به پرواز فکری تکی نیاز دارید. الان از بچهها انتظار میرود مثل اعضای یک کمیته کار کنند. برای بچههایی که ترجیح میدهند که با خودشان باشند و تنها کار کنند، اون بچهها معمولا خارج از خط یا بدتر از آن مشکل دار، در نظر گرفته میشوند.
اکثریت گزارش معلمها عقیده دارند که، دانش آموز ایده آل یک دانش آموز برونگرا هست در مقابل درونگرا؛ با اینکه دانش آموزان درونگرا معمولا نمرات خوبی میگیرند و آگاهتر هستند (خنده تماشاگران، احتمالا فکر میکنند که چون این خانم خودش درونگرا بوده دارد سوگیری میکند و ایشون خیلی سریع میگویند «مطابق تحقیقات» خنده بلندتر...) چیزی شبیه این درباره محیط کار هم درست است. اکنون اکثر ما در اتاقهای باز و بدون دیوار کار میکنیم، جایی که ما در برابر سر و صدا و نگاههای مداوم همکارانمان هستیم. زمانی که صحبت از سرگروهی و رهبری میشود؛ درونگراها مدام برای موقعیتهای رهبری رد میشوند. حتی با اینکه درونگراها بیشتر مراقب هستند و خیلی کمتر احتمال دارد که ریسکهای خیلی بزرگ بکنند و این چیزی هست که امروزه تقریبا تمام ما آن (اجتناب از ریسک های بزرگ) را ترجیح میدهیم.
پ.ن: ادامه متن را در پست بعد قرار میدهم. مسئله جالب این است که جامعه ما تازه در ابتدای راه این گونه جوامع است و تقریبا تمام استادان دانشجویان را ترغیب به انجام کار گروهی میکنند و همان مثال نخ نمای مقایسه موفقیتهای ورزشی ایرانیها در کشتی و وزنه برداری نسبت به کار گروهی مثل فوتبال را میزنند. در شرکتهای معتبر و ثروتمند هم سالنهای کار کارمندان پارتیشن بندی شده است. متاسفانه قبول تفاوتهای فردی در اکثر جوامع کار آسانی نیست در حالی که قبول این موضوع پیشرفت آن جامعه را با سرعت بیشتری تضمین میکند. بهترین مدارس در ایران امروز هم که والدین کلی شهریه میدهند به این صورت مدیریت میشود؛ در کلاسهایی که میزها به صورت گروههای ۵ نفری چیده شده. گاهی باید نسبت به سیستم ها سرسخت بود و دانشی که ندارند را به آن ها معرفی کرد. خوبی نظام های غربی این است که بسیار کار تحقیقی انجام می دهند و هر لحظه تعداد زیادی اهل تفکر در حال نقد و بررسی سیستم های شان هستند. این مطلبی است که آن ها امروز به این رسیدند و ما تازه داریم جا می اندازیم که ای جامعه ایرانی بیایید کار گروهی انجام دهیم بدون در نظر گرفتن هیچ شرط و استثنایی، ببینید بدون کار گروهی، موفقیتی نخواهد بود.
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۱۰ ساعت توسط گولیا
|
جاده ها تمام نمی شوند