Speak


سن لو: کم پیش می‌آید به کسی بر بخورم که علاقه‌مند نوشتن باشد، بخواهد بنویسد و در فکر این باشد که تجربه را با کلمات بیان کند.
سن لو منتظر می‌ماند تا مارسل جواب دهد. مارسل جواب نمی‌دهد.
سن لو: آدم های جامعه‌ای که من بدبختانه به آن تعلق دارم چیزی از خود نشان نمی‌دهند مگر جهلی که با مراقبت کامل پرورش داده‌اند و در طی قرن‌ها تبدیل اش کرده‌اند به ابتذال واقعی فکر و پنهان شدن در پشت حرکت‌های سر و دست و ادا و اطوار و فخر فروشی، و این یعنی تعلیم و تربیت خوب.

در جستجوی زمان از دست رفته. هارولد پین‌تر – دای ترویس.


موضوعی که متن به آن اشاره می‌کند مساله بسیاری از ما هم است. خیلی از اوقات علاقه‌مند بودم از احساسات و تجربیات ذهنی‌ام صحبت کنم ولی به خاطر نداشتن کلمات مناسب و مربوط در ذهن بی‌خیال شدم. بسیار پیش آمده که مطلبی را نوشتم اما متن موفق نشده معنای مورد نظرم را منتقل کند. نوشتن مهارتی است که باید طی سال‌های تحصیل آموخته شود که متاسفانه بهایی به این موضوع داده نمی‌شود. اغلب هنگام خوانش یادداشت دوستان با ابهامات زیادی رو به رو می‌شویم. کمی دقت در بیان و رعایت دستور نگارش صحیح سطح متن را بسیار افزایش می‌دهد. با کمی تمرین و تمرکز و مطالعه بعد از مدت کوتاهی تغییر زیادی حس می‌کنیم. در مورد صحبت کردن شرایط کمی متفاوت است. اغلب صحبت‌های ما به منظور دیگری از موضوع بحث، مطرح می‌شود. درباره مسائلی که دانشی نداریم سکوت بهتر از تائید یا تکذیب است.


پ.ن1: مثلا همین یادداشت چند خطی، سعی کردم شخصی باشد ولی احساس می‌کنم شبیه خطابه پیامبران شد. این یکی از اشکالات نوشتن است که لحن را منتقل نمی‌کند. بگذریم. قصد من در تمام یادداشت‌ها به اشتراک گذاشتن موضوعی است که تجربه زندگی خودم است. نه نوشتن نسخه برای جز خودم./ در یک متن قوی نیازی به این /پ.ن/ نیست. ولی قرار بر تمرین برای اصلاح شیوه های غیر صحیح است. هرچند پل استر گفته: آرزوی بیش از حد چیزی را داشتن، مانع به وقوع پیوستن آن می‌شود. ولی از جایی که داستایوفسکی عزیزتر است گفته او را به خاطر می سپاریم: اگه فقط همه بخوان، میشه تو یه لحظه، همه چیزو درست کرد.

پ.ن2: عنوان پست نام کتابی از آنتوان سیمینویچ ماکارنکو است. کتابی درباره پداگوژی یا تعلیم و تربیت. فرهنگ روس که مثل الماس گرانبهاست. ماکارنکو باور دارد آموختن برای زیستن است نه زیستن برای آموختن. مشابه تفکر داستایوفسکی: آگاهی نسبت به زندگی، برتر از خود زندگی است، علم به قوانین شادی از خود شادی برتر است, این چیزی است که باید باهاش مبارزه کرد. (رویای یک مرد مضحک)