«وضعیت انسان در عصر کنونی، مرزهای بین روان‌شناسی از یک‌سو و فلسفه سیاسی و اجتماعی را از دیگر سو، منسوخ کرده است: فرایندهای سابقا خودسامان و شناسایی‌پذیر روانی به واسطه عملکرد فرد و حیات عمومی‌اش، در حکومت جذب می‌شوند. بدین ترتیب، مسائل روانشناختی تبدیل به مسائل سیاسی می‌شوند: آشفتگی‌های شخصی بی‌شائبه‌تر از گذشته آشفتگی‌های کل را منعکس می‌کنند و درمان آشفتگی‌های شخصی بی‌شائبه‌تر از گذشته به درمان آشفتگی‌های عمومی وابسته هستند.حتی در جایی که حکومت‌های توتالیتر شکل نگرفته‌ است، این دوره تمایل به توتالیتر شدن دارد.

مادامی که روان می‌توانست خود را در برابر قدرت عمومی حفظ کند، مادامی که زندگی خصوصی واقعی، واقعا مطلوب و خودشکل‌یافته بود، می‌شد به روان‌شناسی به عنوان رشته‌ای تخصصی به تفصیل پرداخت و آن را به کار گرفت، زمانی که فرد نه قدرت و نه امکان برای خود بودن را ندارد، ترم‌های روانشناسی، ترم‌های نیروهای اجتماعی‌یی می‌شوند که روان را تعریف می‌کنند.

تحت این شرایط به کارگیری روان‌شناسی در تحلیل رخدادهای اجتماعی و سیاسی، به معنای رهیافتی را پیش گرفتن است که خودِ همین رخدادها آن را بی‌اعتبار کرده است. تکلیف کمابیش ضد این است: رشد و تکوین جوهر سیاسی و جامعه‌شناختی مفاهیم روان‌شناختي». 

 پ.ن: پیشگفتار کتاب «اروس و تمدن» تالیف هربرت مارکوزه و ترجمه امیرهوشنگ افتخاری‌راد.

پ.ن۲: معنای توتالیتر در این ادرس بیان شده است.

شنیده‌ایم که مصرف لیکوئید دیدنی‌ها را دیدنی‌تر و شنیدنی‌ها را شنیدنی‌تر می‌کند و در کل تجربه‌ای متفاوت و عمیق‌تر به مصرف‌کننده می‌دهد.

شنیدن قطعه لیکوئید اثر فیلیپ گلاس تجربه حسیِِِِ ِ زیبایی است.می‌توانید در این آدرس بشنوید.