جاده
نقره فام من، قدردان زیباییهای شگفتانگیزت هستم
آخرین شب زمستان است. فصل دوستداشتنیام. بیهیاهو میآیی، سپیدی میآوری و با سکوت در میان هیاهوی بهار میروی. عصرها و شبهای آرام و طولانیات را دوست دارم. دلتنگ سحرهای تاریک و سردت خواهم شد. بدرود فصل محبوب من نمیدانم دیداری خواهد بود یا نه.
+
نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۹ ساعت توسط گولیا
جاده ها تمام نمی شوند
شاید به جاده دیگری ختم شوند.
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
آرشیو موضوعی
فیلم
شعر
ادبیات
فلسفه
پیشنهاد
اجتماعی
موسیقی
ویراستاری
روانشناسی
یادداشت شخصی
پیوندها
پرسه
پدیدارشناسی
زبانشناسی همگانی
ادم اول
پریشانی
Folk Doom
داستان، شعر
زندگی شیرین
سکانس هفتم
بانوی نیمه شب
ماه در پاگرد پنجم
سیبیلوها عاشقند
فلفل سبز زیر گیوتین
Movies, Chocolate and Hot Tea
BLOGFA.COM